تنهايی.....

تنهایی 21

مگر من چه می خواستم

به جز  آسمانی پُر از آفتاب

به جز جشن پیوندِ مهتاب و خواب

به جز چشمی از فرطِ شادی پُرآب.

مگر من چه گفتم

که آنگونه سوزان به من تاختند

که کوهی ز کاهم برافراختند

که صد شاخه شد جملۀ راستم.

مگر من چه گفتم... چه می خواستم


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط سپهر در دوشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٧ ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت


تنهایی 20

به چشمی نگاه نکن اگر دروغ خواهی گفت به کسی سلام نده اگر خداحافظی در پیش است دست کسی را نگیر اگر رها خواهی کرد به کسی نگو دوستت دارم اگر دیگری در فکرت است...


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط سپهر در پنجشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٦ ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ | لینک ثابت


تنهایی 19

مرداب تنها بود و من تنهاتر...

مرداب آرام بود و من هم در آرامش به او نظاره میکردم مرداب ساکت بود و مرا نیز سکوت فرا گرفته بود .

 مرداب را دوست دارم .

 او بزرگ است ، آرام است ، ولی غمگین و دل پر دردی دارد .

 حتی تکان هم نمی خورد که اگر تکان بخورد و آرامشش به هم بخورد دیگر مرداب نیست .

 با همه اینها ناگهان از او بدم آمد متنفر شدم چون از بی تحرکی و بی تعصبی او را لجن فرا گرفته...

 مرداب تنها بود و من تنهاتر یادتان باشد ...

مرداب نمانید...   


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط سپهر در سه‌شنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٦ ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ | لینک ثابت


تنهایی 18

فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای

که دور دور رفته ای اما دور شده بودی تا پا به پا شدنت را نبینم و

اشکهای خداحافظی را برای رسیدن به تو پا پیش گذاشتم خودم را قسمت کردم

 تو را سهم تمام رویاهایم کردم انصاف نبود

 تو که میدانستی با چه اشتیاقی خودم را قسمت میکنم

 پس چرا زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی برای خداحافظی خیلی دیر

بود...................خیلی دیر


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط سپهر در پنجشنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٦ ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ | لینک ثابت


تنهایی 17

من سرا پا بغضم هیچ کس را فراموش نکرده ام اما خود فراموش شدم

ناله هایم تلخ است بغض تنهایی من را تو نخواهی فهمید................


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط سپهر در دوشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٦ ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ | لینک ثابت


تنهایی 16

هرگز وقتی نبود برای اینکه به تو بگویم چقدر دوستت دارم

  و گوشهای تو هم ناشنوا بودند برای عاشقانه هایم...

  مهر ..عشق ..سادگی را به تو ارزانی دادم 

  تنهایی ... ویرانی ...سردی ...هد یه ی گران تو به من بود

  من این هد یه گرانبها که از طرف تو بود

  برای روزهای جدایی را پاس میدارم ...

  در روزهای جدایی من گریانم و تو خندان 

  در شبهای بی کسی من دلتنگ و تو دلشاد

  آه...این چه سرنوشتی است ؟

  فاصله ها با ما زاده شدند ...

 آنگاه که تو بی هدف آنسوی جاده در روزهای سرد زمستان قدم میزدی

  من پشت پنجره های بی کسی

 در رویای با تو بودن بودم ...و قطره های سرد اشک از چشمانم جاری را پاک میکردم ....

 هرگز وقتی نبود برای با هم بودن ...

 هرگز وقتی نبود برای گفتن تموم حرفهای دلم

 هرگز ...هرگز وقتی نبود برای گفتن دوستت دارم

  آنگاه که وقتی بود ما دیگر جدا شده بودیم

  آه افسوس  ...افسوس که هنوز هم در فصل جدایی دوستت دارم

  و آهنگ دوباره با تو را تنها...ویران...سرد... می نوازم .....


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط سپهر در دوشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٦ ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ | لینک ثابت


تنهایی 15

زیر این طاق کبود، یکی بود یکی نبود


مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود


اون اسیر یه قفس، شب و روزش بی نفس


همه آرزوهاش، پر کشیدن بود و بس


تا یه روز یه شاپرک، نگاشو گوشه ای دوخت


چشمش افتاد به قفس، دل اون بدجوری سوخت


زود پرید روی درخت، تو قفس سرک کشید


تو چشمه مرغ اسیر، غم دلتنگی رو دید


دیگه طاقت نیاورد، رفت توی قفس نشست


تا که از حرفهای مرغ، شاپرک دلش شکست


شاپرک گفت که بیا، تا با هم پر بکشیم


بریم تا اون بالا ها، سوار ابرها بشیم


یدفه مرغ اسیر نگاهش بهاری شد


بارون از برق چشاش، روی گونش جاری شد


شاپرک دلش شکست وقتی اشک اونو دید


با خودش یه عهدی کرد، نفس سردی کشید


دیگه بعد از اون قفس رنگ تنهایی نداشت


توی دوستی شاپرک، ذره ای کم نمیذاش


تا یه روز یه باد سرد، میون قفس وزید


آسمون سرخ آبی شد، سوز برف از راه رسید


شاپرک یخ زد و یخ، مرد و موندگار نشد


چشماشو روهم گذاشت، خوابید و بیدار نشد


مرغ عشق شاپرک رو، به دست خدا سپرد


نگاهش به آسموووون، تا که دق کردش و مرد


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط سپهر در سه‌شنبه ٦ آذر ،۱۳۸٦ ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | لینک ثابت


تنهایی 14

دلم از خیلی روزا با کسی نیست          تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست
شدم اون هرزه گیاهی که گلاش           پرپر دستای خار و خسی نیست
دیگه دل با کسی نیست                        دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده                                  دیگه خار و خسی نیست
بارون از ابرا سبک تر می پره                  هر کسی سر به سوی خودش داره
مث لاکپشت تو خودم قایم شدم            دیگه هیچکس دلمو نمی بره
دیگه دل با کسی نیست                        دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده                                  دیگه خار و خسی نیست
ماهی از پاشوره بیرون افتاده                شاپرکها پراشون زخمی شده
نکنه تو گله ی بره هامون                       گذر گرگ بیابون افتاده
دیگه دل با کسی نیست                        دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده                                  دیگه خار و خسی نیست
دلم از خیلی روزا با کسی نیست           تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست
شدم اون هرزه گیاهی که گلاش           پرپر دستای خار و خسی نیست
دیگه دل با کسی نیست                        دیگه فریاد رسی نیست
آسمون ابری شده                                  دیگه خار و خسی نیست

 فرهاد شیبانی


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط سپهر در سه‌شنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٦ ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ | لینک ثابت


تنهایی 13


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط سپهر در دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦ ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ | لینک ثابت


تنهایی 12

غم تنهایی 

چرا وقتی که آدم تنها میشه  

غم وغصه اش قد یک دنیا میشه 

می ره گوشه اِیون میشینه 

اونجا رو مثل یه زندون میبینه 

غم تنهایی اسیرت میکنه  

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه 

وقتیکه تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه 

غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه 

یاد اون شبها می افتم زیر مهتاب بهار 

توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار 

میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمیشه  

دل این آدمها زشته دیگه زیبا نمیشه 

اون بالا باد داره زاغ ابرها رو چوب می زنه 

اشک این ابرها زیاده دیگه دریا نمیشه 

غم تنهایی اسیرت می کنه 

تا بخوای بجنبی پیرت میکنه  


پيام هاي ديگران () 

نوشته شده توسط سپهر در سه‌شنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٦ ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting


قالب و كدهاي جاوا < > java-khafan15.blogfa.com